1.بعد دو سال دیروز یکی از مسئولین اداره تماس گرفت و گفت یکشنبه بیا اداره، مراسم تجلیل از برگزیدگان جشنواره حمایت از کالای ایرانی هست.
بعد دو سال نمایشنامهام برگزیده شده! جزو اولین نمایشنامهها و کارهای اقتباسیم تو دورانی که تازه فارغ التحصیل فیلمنامهنویسی شده بودم، هست.
موندم یکشنبه برم یا نرم؟ توی ذوقم میخوره یا نمیخوره؟ نکنه برگزیدهشدن با رتبهآوردن متفاوته؟ اوضاعیه به ابرفرض:))
اومدم پیام استاد مربوطه بدم و یهش مژده بدم که هول برم داشت همچین مقام دندونگیری نباشه. فعلاً صبر میکنیم تا یکشنبه.
استاد هم که درگیر تئاتر خودش و جشنوارهشه و فعلاً تو عالم بالا سیر میکنه:))
2. هیچوقت به استادم نگفتم استاد! صرفاً جلو بقیه مینویسم استاد، وگرنه برای من آقا ست و اصلاً توی دهنم نمیچرخه بهش بگم استاد. خیلی هم قشنگتره. والا:))
3.قاعدتا! دلم برای همون دو سال پیش و روزهایی که هنوز شبیه این روزها نشده بود و علمم نمیرفت، تنگ شده! امیدوارم حداقل حکمتی پشت حوادث این یکسال و نیم وجود داشته باشه:)
4. یاد همایش سال گذشتهی آموزش و پرورش قزوین افتادم. صد و پنجاه تومن بالا کشیدند که کتاب چاپ مقالات و داستانها رو برامون بفرستند و دود هوا شد! یعنی دود هوا شد؟ پول آدم رو بخورن و هیچی به هیچجا! اینم از آموزش و پرورش قزوین و جشنوارهی هویت کودکان ایرانی، اسلامی.
کاش اینورا رد میشدن، خیلی دلم پره :)))