از چهارشنبه تا الان میخوام حرف بزنم!
1. بعدازظهرش اونی که نباید، مثل همیشه یه جوری زد تو برجکم که استارت حال خرابم زده بشه!
2. کسی که برام حکم بت طنزنویسی داشت و تازه داشتم قلم و نگاهش را میشناختم، از دست دادیم. همین بهانه کافی بود تا حال دگرگون شدهم بیشتر متلاشی بشه.
3. شبش اما خبر رفتن معشوقهی شهریار رو شنیدم، ولی خوب اونقدر که دوستم ناراحت شد، برای اون خدابیامرز من ناراحت نشدم. چرا؟ چون او صرفاً نام و شهرتش رو از عاشق جگربهخونش یدک میکشید و صد البته که شاید شهریار هم به مدد این معشوقه و دلدادگیاش نام و آوازه گرفت، ولی معتقدم این شهرتها ارزش زجرکشیدنهاش نداره! والا! بندهی خدا پیر و کور شد و سر تا پا با غم و رنج، زندگی رو به سر برد و لذت هیچی نبرد. شعر و شاعریش چه ارزشی براش داشت؟! بیرون دایره نشستن و افاضات میکنن!
4. امسال اینقدر بچهی بیپدر و مادر توی کلاسم هستن که نمیدونم غصه کدومشون رو بخورم.
یا توی خونه جنگ و دعواست. یا در شرف طلاقن یا طلاق گرفتن. طلاق گرفتههاشونم یا به بچهشون سر میزنن یا ولش کردن به امون خدا، پیش یه مادربزرگ و پدربزرگ پیر و علیلی که خودشونم باید کسی مراقبشون باشه. یکیشونم که بدتر همه روان و روح همه رو با رفتارهای نابهنجارش به هم ریخته، یکدفعه قرار بوده باباش بفروشتش! حرف زیاده...
5. استاد شاهنامه قرار شده در مورد مرحوم پزشکزاد لایو بگذاره و من بعد از هشتماه اینستام رو برگردوندم و چه دلشوره و حال بدی هم داشت:(
6. دی ماه بود که اینجا رو روبراه کردم. دی ماه هشتاد و هشت و هنوز کجدار و مریز دارم اینجا زندگی میکنم و نفس میکشم. حال اون روزا و حس اون روزا رو خریدارم...
7. هیچی دیگه امروز برای سومین بار بازرس اومد مدرسه. آحه یعنی چه؟ چرا اینقدر میاین استرس وارد میکنید و کار و بچهها رو شخم میزنید؟ همینا که میگن به بچه استرس وارد نکنید و فقط نقاط مثبتش بگید و مدام تشویقش کنید، توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟ کدوم از اینها رو خودتون عمل کردید؟ هم استرس وارد میکنید، هم چشمتون رو روی تمام زحمات معلم بستید و فقط میگردید و میگردید یه مویی پیدا کنید و پلاس کنید. هم اهل تشویق نیستید!
8. شش تا بچه شپش داشتن! دیروز تا حالا همینجور از استرس سرم خارش گرفته. آخرش هم عین آبلهمرغون سه، چهارسال پیش و کرونای امسال، به شپش هم مبتلا میشم! چقدر بجهیم ملخک؟!
9. آزمونا کم و بیش تموم شد و رفتیم پی کارنامه صادر کردن و خدا به خیر گردونه قبل و بعدش رو!
10. پنجاه تا پیاز نرگس توی باغچه داریم امسال. همه پر از برگ و دریغ از یکی شاخه گل نرگس! حسرت به دل موندم امسال. انگار نرگسا هم مثل گل یاس دلشون پر بوده!
11. به قول یک طنزنوشتهای :« نمیدونم چمه، ولی قبلنا اینقدر چم نبود!»