آیدای من
من مردی هستم که دو بار در زناشویی شکست خورده و این شکست ها مرا از هدف هایم در زندگی بازداشته من در زندگی هدف های مشخص و روشنی دارم که متاسفانه زنانی که با من زندگی میکردهاند هدف و برنامه ی روشنی نداشتند. کوشش میکنم با نوشتن نامه یکدیگر را بشناسیم چون ساعات دیدارمان کوتاه است که آنهم صرف دو چیز میشود. کوشش من برای به حرف آوردن تو و سعی تو برای اینکه ساکت بمانی و چیزی نگویی !
اگر هم چیزی بگویی جز "شاید " و " نمیدانم " و " ممكنه " نیست که دوپهلو و مبهم و تاریکاند. امشب که میخواهم در بارهی تو قضاوت کنم می بینم از تو همانقدر چیز میدانم یا همان اندازه میشناسم که پیش از این یعنی همان هنگام که از دور تو را روی بالکن خانه تان می دیدم. بسیار متاسفم ولی چاره ای جز گفتن این حرف ها به تو را ندارم ... آن دو شکست بقدری روحم را آزرده که تنهایی را به ازدواج با زنی که برای بار سوم مرا با شکست روبرو کند ترجیح میدهم . فکر میکنم بهترین راه برای شکست نخوردن در ازدواج ؛ ازدواج نکردن است. اما سرنوشت من و تو را سر را یکدیگر قرار داده و این آخرین بار است که عشق به سراغم آمده و اعتراف میکنم پیش از این طعم عشق را نچشیده بودم ... و سکوت تو ؛ شعر را در روح من می خشکاند، شعر زندگی من است و سکوت تو پایان غم انگیز زندگی من.
حرف بزن آیدا !
مثل خون در رگ های من
نامه های احمد شاملو به آیدا ( ريتا سرکیسیان )
نشر چشمه بهار ۱۳۹۴ تهران
👁حرف توش نوشت: خیلی حرف توش بود... روح خسته و زخمی که فقط دنبال یک آرامشه. روحی که حوصله ش تموم شده. که باوجود ناامیدی، امیدواره و فقط عشقه که این امید و شور رو سرپا نگه می داره.

هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!