حساسيت، چيز عجيبياست كه وقتي به آن مبتلا شويد يكجايتان! حسابي كهير ميزند و متورم ميشود.
حساسيت، ارتباط مستقيمي با خلق و خويتان دارد!
هركس به چيزي حساسيت دارد!
مثلاً در خانهي ما، پدرم به ميزان مصرف آب و قبض آن حساسيت عجيبي دارد! و سريع مكانيسم بدنش حالت تهاجمي گرفته و طي فعل و انفعالات بين قلب و مغزش! تصميم به تغيير رويه در خلق و خو و به تبع آن در رفتارش ميگيرد!
البته برعكس پدرمان، ما نهتنها به آب حساسيت نداريم؛ بلكه عاشق سينهچاكش! هم ميباشيم.
اما! همينكه پدرمان حساسيتش نسبت به مقولهي آب، عود كرده و اعصابش متورم ميشود، ناگهان ما چشمانمان به نور و سر و صداي برخي وسايل خيليخاص! حساس ميشود و آنجاست كه ميفهميم ما به برق حساسيت داريم!
ميفهميم كه ما به تلويزيون پدرمان كه تا ساعاتي قبل در حال تماشايش بود و حالا با خُر و پُفش عجين شده، آلرژي! داريم و يا به راديويي كه شب تا صبح برايش لالايي ميخواند و بدون صداي گوشنواز آن به خواب نميرود. آنوقتست كه ما هم آماس ميزنيم و خلاصه بعدش جنگ جهاني زرگري راه ميافتد!
بههرحال هركس به چيزي حساسيت دارد. پدرمان به آب و ما به برق! و هركس به هرچيزي كه حساسيت ندارد، نميتواند حساسيت نشان دهد!
البته واضح و مبرهن است كه حساسيت پدرمان پررنگتر و مهمتر! از حساسيت ماست. اصلاً مگر ميشود حساسيتمان را به اندازه و درجهي او پررنگ كنيم؟! استغفرا... هرچه پدربگويد...
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!