1. نگاهش را که دزدید ، سابقه دار شد!
2. گورم را که گم کردم، روی زمین مُـردم!
غم نوشت: ناصر حجازی هم بی بهانه پرکشید و رفت
دلمون گرفت...
90/03/02
1. نگاهش را که دزدید ، سابقه دار شد!
2. گورم را که گم کردم، روی زمین مُـردم!
غم نوشت: ناصر حجازی هم بی بهانه پرکشید و رفت
دلمون گرفت...
90/03/02
حسی به من هی گفت: بر دنیا سوارم
آخــر بـلاگــردی بــه نــام دوســـت دارم !
او باشد وغمگین شوم؟هرگز! محالست
کــوه مــرام است آنـکه بـا وی همجوارم
کتاب بی محتوا ، گورستان کلمات است!
آه سرد کولر، تنم را می لرزاند!!!
به گمانم خورشید هم تو زرد از آب در آمده!
خورشید همیشه با نزدیک شدن به پایان شیفت کاری اش ، غمگین و دلگیر می شود!
عذر تقصیر نوشت:گر کمی چپ اندر چارها بی محتوا تر شده اند برمن ببخشید ،در فرصت مناسب جبران میشود...
boxeman.blogfa.com
بالاخره ما هم چند روزی برای هوای تهران خوری آمدیم ولایت تهرانیها و چند روزی در خوابگاه خواهرمان مستقر شدیم و از آنجا که برای اولین بار پاقدممان خیر بود از بدو ورودمان باران بارید و بارید و ما هوایی تازه کردیم:)
بن کتاب در دست صبح یکشنبه به نمایشگاه رفتیم و ماحصلش این بود که خیلی به گرما نخوردیم و کتبمان را در ده پانزده غرفه ی اول با بن دانشجویی عاریه! خریدیم و صدالبته کم هم آوردیم و با اینکه مقداری هم از جیب دادیم اما همچنان در حسرت آن شاهنامه ی فردوسی و مثنوی مولانا و مجموعه کامل کلیله و دمنه با آن جلدهای خیره کننده و جنون آور و قیمت های ... ماندیم تا بعد...
آنچه بیش از همه به چشم میخورد چیزهایی در فضا معلق بود که به گمانم کسی بر پشت بام نمایشگاه مشغول چیدن پشم گوسفندانش بود و گاه گاهی هم این پشمها را در فضا رها می کرد و شاید هم پنبه زنی مشغول پنبه زنی خویش بود...
افسوس سال:
این بیکاری امسال مزید برعلت شد تا نتوانیم به اندازه ی دلخواهمان کتاب بخریم و دلمان حسابی وا شود:(
جایتان خالی در این دو روز ، زیر باران چرخی در اطراف خوابگاه زدیم و اندکی خرید نمودیم و خدایی اش چسبید و دلمان نمی آمد برگردیم ولایت خودمان از بس که جایی برای دیدن داشت و اینجا نه:(
ماحصل چشم چرانی:
برخلاف سال گذشته که در این باب دست پر بودیم و از آشنا و غریبه دور و برمان بسی به چشم میخورد امسال تنها یک نویسنده که نامش را فراموش کرده بودیم و نتوانستیم استعلام کنیم کیست!، همسر دکتر شریعتی، ایرج راد (جایی دیگر) و تنی چند که تصویرشان را بیش از نامشان به خاطر داریم :) را مشاهده نمودیم . البته ناگفته نماند پارسال بیش از امسال در نمایشگاه حضور داشتیم...
امضاء .
1. خانه تکانی باد،حساب و کتاب ندارد.
2. زبانم سالهاست تک و تنها ، زیر یک سقف زندگی میکند!
5. معشوقه ام را داخل یخچال گذاشتم تا همیشه برایم تازگی داشته باشد:)
ضمن اینکه از تصاویر پست قبل دیدن میکنید ،سر ذوق که آمدید ادامه این شعر سپید و احیانا نیمایی را طنز گونه ادامه دهید
کیسه گردویی فصل شب دزدیدم
دختری ترسید و جیغ زد مَشتی! (سنبل)
خواب بودند همه
کسی گوش نداشت
گوشهاشان ته لیوانِ پر آب
بیخبر از همه جا (مینا)
شب تاریکی بود
بلکه تاریکتر از رنگ غراب
کیسه را بردم من
دم در لیک
زمین خوردم من (حسن حاتمی)
همه گردوها را
به سرم کوبیدم! (مهدی)
و در آن تاریکی
کیسه ام خالی شد
دخترک را دیدم
بر لبش غنچه فریاد قناری می خواند
و همه ترسش را
توی این کیسه خالی میدید (مهتاب)
؟
پی نوشت: برای نشستن وزنها برخی مطالب دوستان اصلاح میشه ،لطفا به دل نگیرید...
عشق را که بین خودشان تقسیم کردند باقیمانده آورد!!!
لطفا بفرمایید که :
اولا حالا با اون مقدار باقیمانده چه بکنند؟!
و ثانیا مشکل از کدوم یکی بوده ؟!
با تشکر مدیریت آمار و برنامه ریزی و حسابرسی عشق :)
پولش که از پارو بالا رفت ،دستان پارو زن را بوسید!
پنجره را میبندم تا خیابان با خیال راحت شلوغ کند...!
تبلیغ نوشت: دوستان ! لطفا بفرمایید یک پیاله خبر داغ دیشلمه هم بنوشید...!!!
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!