به چشمهای من خیره بنگر!
زندگی کوتاه است برای ما که وقتمان را روزگار محدود کرده است.
بگذار حسرتبهدل شوند آنها که آیههای غم را در گوش همه زمزمه میکردند و پچپچههایشان قلبهایمان را میآزرد.
ما معجزهی خدا را در دستانمان حس کردهایم
اینک آنها را به آغوش هم برسان تا جهان ایمان بیاورد.
سر از زانوی غم بردار
به جای خیالهای باطل، حقیقت را دنبال کن
امروز را در دفتر ذهنت سنجاق کن
گوشهای که همیشه خاطرت بماند
دستی انتظار آغوشی را میکشید و تو این اختیار داشتی که یا به هم برسانیشان یا محرومشان کنی
زلفی آشفته در باد
بادی آشفته در دشت
دشتی آشفته در خاک
خاکی آشفته در هستی
و ما که اگر دنیایمان را رنگ نزنیم در دهان خاک بیفرجام فرو میرویم
و جهان معنای بودنش را از دست خواهد داد
سر از زانوی غم بردار
دستهایمان را بیآغوش مگذار
* بر اساس آهنگ ترانه خولیو ایگلسیاس
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!