گاهی میشود که یکهو دیگر زبانمان نمیچرخد حرف بزنیم، حتّی اگر هزار کلمه روی هم تلمبار شده باشند و برای بیرونجهیدن همدیگر را هُل بدهند.
اصلاً همین کلمات تلمبار شده که بیهوا میخواهند بیرون بجهند، کار را خراب میکنند. باید آنقدر نگهشان داشت تا خودشان از تک و تا بیفتند و بیش از پیش، نمک بر زخمهایمان نپاشند.
کلمات حق دارند. عادت کردهاند خودی نشان دهند، ولی گاهی میشود که دیگر زبانمان نمیچرخد حرف بزنیم، حتّی اگر هزار کلمهی تلمبار شده، حقّشان پایمال شده باشد، حتّی اگر آمادهی شورش باشند.
باید سکوت کرد. بند را به آب نداد. باید مراقب شورش کلمات بود تا کار را از این که هست خرابتر نکنند.
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!