علی الظاهر دوماه نشده مجدد به همون درد قبلی دچار شدم... مسخره کرده خودش رو:/
توی تماسهای صوتی میبینم چندتا از شاگردای کلاسم هم صداشون عین من تغییر کرده و این نشون میده هرچی بوده از تو کلاس و اونم بین گروه اول منتشر شده.
دیگه هیچ تمایلی به مدرسه رفتن ندارم، چون مثل روز برام روشنه که مدام همین آش و کاسه ست و کار و زندگیم رو مختل میکنه. هزار مدل برنامه داری، ولی انرژی و سلامت انجامش رو نداری. تازه بعد یکهفته دو روزه ملاج و گوش و بینی بالاخره توافق کردن برونریزی کنند!
حکم ادغام دوز سوم، بدون علم به داشتن کرونا چی میتونه باشه؟
رفقا میگفتن اگه کرونا داشتی و واکسن زدی که الان ریق رحمت رو سرکشیده بودی. بهشون گفتم هنوز دیر نشده:)))
البته که دکتر گفت هیچیت نمیشه.
در هر صورت هلول سریعالسیر قطار کرونا رو به ایستگاه بدنی بنده، به خودم و عاملین انتشار تبریک میگم.
حافظ اما میگه:
«ز دست بنده چه خیزد/ خدا نگه دارد!»
به قول امپراطور کوزوکو:«والا!»
+
یعنی چه نوشت: این چه صیغهایه که بلاگفا دو روز یکدفعه اجازه ورود به تارنمای خودمون و دیگران نمیده؟ یعنی چه آخه؟!
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!