برخی آدمها طبیعتی منزوی دارند. انسانهای آدم گریز را هم می توان دوست داشت. دنیای عجیبی دارند که با وجود سکوت محضش، پر است از لذت و دلدادگی...
آدمیزاد کسی را که مثل خودش فکر نمی کند نمی پذیرد و آنگاه که شهری چنین اندیشه ای در سر بپروراند بی گمان حقیقت نیز نمی تواند از خود دفاع راستینی داشته باشد.
ونسان ونگوگ دردنیای خودش زنده بود و لذت می برد. شیفته ی طبیعت بود و تنها می خواست باورش کنند.
فیلم نوشت: دو فیلم Modigliani و at enternity gate درباره ی زندگی مودیلیانی و ونگوگ هست.
هر فیلم جذابیت های خاص خودش را دارد. دنیای مودیلیانی و تلخکامیهایش در مسیر عشق و رقابت با پیکاسو نیز دیدنی ست.
ضمیمه نوشت: زندگی بدون نور زندان بی زندانبان است... این روزها خدا را بیش از پیش شکر می کنم که خانه ای داریم آغشته از نور و رنگ، لبریز از عطر انجیر و انگور و انار و لحظه لحظه هایی که پر شده اند از بوی گل محمدی و پیجک و نارنج. و از تمام ثروت دنیا همین یک خانه مارا بس...
هر چه پیرتر میشوی سه تغییر در زندگیت رخ میدهد: اول اینکه حافظهات را از دست میدهی ... دومی و سومی را هم به یاد نمیآورم!