چــه نوشــــتـه ای چــه قـلـــمـــــی
(!بـنی آدم ابـنـای یـک مــادرند -*- کــه بـا هـم بـرادر و یـا خـواهـرند)
*وامانده تر از كتاب هايم ،سراغ ندارم!:)
*اينجا منظور باز بودن لاي كتاب ست...
صرفا جهت اطلاع نوشت: راهكار يكي از برنامه ها، در جهت فراري دادن پشه، استفاده از: نعناع ، دارچين ، سير و علف گربه بود!
ما هم چون گوشت شيريني داريم به گفته دوستان مجري (بلانسبت گوشت اون حيوون شيرين گوشت!!!) و از اونجا كه كلا دهن بين ميشيم گهگاه!مصمم شديم دستگاه پشه كشون رو خاموش و در اطرافمون ،انواع و اقسام نعناع خانگي كه از باغچه ي مربوطه چيده شده بود رو به طور مساوي ، توزيع!كنيم...و اما توصيه ي بنده به عنوان يك محقق اينه كه لازم نيست خيلي روش حساب باز كنيد ...چرا كه حقير، تحقيق كردم مفيد فايده نبيد:)
اما در باب ”سير“ كه دوستان مجري مرقوم ! فرمودند به صورت كوبيده و با آب مخلوط شده و در آبپاش ريخته شده و بر گردن به مانند ادكلن زده شده!!! استفاده شود ، بنده امتحان نكردم ولي ميتونم قول شرف بدم كه حداقل اگه پشه بازم از فرط عشق و دوستي از خجالتتون در اومد، شك نكيند كه هيچ بني بشري به شما براي چاق سلامتي و ماچ و بوس نزديك نخواهد شد...يكي از مهمترين كاربرد اين سير دوستداشتني،در مواقعي هست كه شما حوصله هيچكس رو نداريد و خيلي با طرف مقابلتون ،همچين خوش نداريد، face to face بشيد:) و البته اگه ميخواين تا آخر عمر پشتتون صفحه بذارن و مضحكه ي خاص و عام بشيد!ميتونين يه نمه تست كنيد ببينين چي ميشه:)بازم خودتون صاحاب اختياريد!!!
برچسبها: كاريكلماتور, كتاب, الاغ, پشه, مجري
1. كمر رنگين كمان ،هيچگاه راست نمي شود!
2. امان از آينه كه او هم،كور خود و بيناي مردم ست!
آلزايمر نوشت:نميدانيم تكراريست يا نه...شما به بزرگواري خويش بخشوده ،چنانچه خاطرتان مكدر شد،امر بفرماييد، حذف ميكنيم
نوستالژي نوشت:يكي از فيلمهاي تاثيرگذار و گريه درآور در دوران طفوليتمان،بعد از قصه هاي مجيد ،گل پامچال بود كه علي الظاهر قرار ست مجدد پخش شود
التماس دعا نوشت: اميد كه بعد از خرداد و اتمام امتحانات شاگردانمان،به حالت قبل برگشته و كما في السابق ،به آفرينش پرت و پلاهايمان ادامه دهيم...هرچند تازگي ندارد اما مجددا ديرگاهيست ذهنمان از حالت نرمال خنگي! عود كرده!آنقدر كه اگر تاصبح هم سُعد كوفي ميل بفرماييم افاقه نخواهد كرد!
تعويض روحيه نوشت: ميگن آقايون دور چشم و روي زانوهاشون مهمترين قسمتهايي هست كه پينـه ميزنه! اونم بخاطر كاربرد زياد اين دو قسمت،بصورت روزمره!حالا چرا؟ چون صبح كه ميان برن بيرون،واسه اجراي اوامر همسر مكرمه ،دستاشون رو ميذارن رو چشمشون و با صداي بلند ميگن :چشم خانم رو دوتا چشمام...و البته عصر كه برميگردند: چون اوامر رو اجرا ننمودند ميزنند رو زانوهاشون ميگن: آخ آخ،ديدي؟!يادم رفت!!! و در طول زندگي اين روند همچنان ادامه دارد:))
سوال نوشت:چطور
ميشه تو گزارش وبلاگ و تو اسامي دوستاني كه سر ميزنند ،آدرس وبلاگ خودت هم
باشه؟ خودت كه از وب خودت نميتوني به خودت سربزني!يعني هكم كردند ...!
برچسبها: كاريكلماتور, آلزايمر, گل پامچال
خواجگان! سلام عليك
در اين چند روز غيبت با هيبت، تاختي رفتيم تهران و تاختي برگشتيم آنهم چه ام پي تي ري اي!
رفت و برگشتمان همراه با تر شدن گونه ي آسمان بود و البته برگشتمان بسي براي تهران و تهراني گران تر تمام شد چراكه آسمان سنگ تمام گذاشت و با تگرگ هايش سنگسارمان كرد و هنوز كه هنوز است نفهميديم از شوق ميگريست يا از ناراحتي حضورمان!
بعداز ظهر چهارشنبه آمديم نمايشگاه و تا توانستيم ترانه و غزل بار كرديم و مجددا شاهنامه را نخريديم!وين عجبا!
چونان سنه هاي پيش، اين پشم !!! بود كه از آسمان ميباريد و پك و پوزمان را ملطف مينمود و گاه راه بيني و دهانمان را مسدود ميكرد...
هوا خوب بود و خوب بود و خوب...ازدحام كم بود و كم بود و كم ... امكانات...!
همان چند صندلي استراحتگاه را هم نديديم...آب سرد كن هم كه نبود...برخي غرفه ها اسمشان بود ولي خودشان در عدم به سر ميبردند!...بوي غذا ميآمد ازاين فست فودها كه گاه با روغن درهم مي آميخت و حالي به حولي از نوع تهوع آورش ميكردمان...
امسال چشممان به جمال كسي به آن صورت روشن نشد تابدين طريق،توصيفاتمان كشــــــ پيدا كند!
در غرفه اي، شاعري! از خودش تبليغات مينمود و دوستش نيز در اين امر دستي داشت ...اما چون ما كج سليقه ايم و با اشعار امروزي نميتوانيم ارتباط برقرار كنيم و با واژگان كاربردي آنها مشكل داريم ،باعث تنگ شدن خلق شاعر گرانقدر شديم كه چرا نميخريم و اصلا و ابدا نميگوييم كه كتاب را كه باز كرديم چه چيزهايي خوانديـــــــم چراكه جديدا از اين نوع نوشته ها در بين نسل امروزي رواج و طرفدار پيدا كرده...
به گمانم بايد فكري هم به حال طرح و شكل روي برخي جلدها كرد كه نه مخاطب را جذب ميكند و نه طرد! كلهم ميخكوب ميكند و در ژرفاي تعجب فرو ميبرد!كمي از سلايقي كه در غرفه ي كودكان به خرج داده ميشود بزرگان هم به خرج دهند بد نيست...منظورمان يك عده ي خاصند.
اصلا مگر آدم بزرگها دل ندارند كه از آن نوع كتب دل واكن!!! را در غرفه هايشان به ندرت مي يابند ...از آن دل واكن هاي قوي و قابل خوانش و نـــه...!
حتي كتاب هم گاهي مثل فيلم از نوع كودكانه اش بيشتر ميچسبد مثل كلاه قرمزي... و با اين تفاسير ظاهرا امسال هم غرفه ي كودكان طرفدارانش بچربد بر غرفه ي طنازيها و تنوع طلبيهاي بزرگسالان از اونـــــ نظر!
ناگفته نماند كه كتاب خوب بسي به وفور بود ومنظورمان چيز ديگريست...از آنها كه ميداني و ميدانند!
*امسال تك غرفه ي طنز سال پيش را كه كشف كرده بوديم، پيدا ننموديم...اما خيلي از كتب خواستني خويش را يافتيم آنچه در ولايتمان مثل سوزن در كاه ميمانست آنجا به طرفه العيني يابيده شد:)
1.سكوت كه مي آيد حرفي براي گفتن، باقي نميگذارد
2.قلم، بي سر و صدا ،همه ي حرفهايش را مي زند...
شايد باورتان نشود امـــا:
3.تنها سرگرمي من در زمستان ،كلاهــم بود !!!
شرمنده نوشت:اين روزها اينترنت پرسرعتمان تمام گشته والا خودمان سر و مر و گنده هستيم و ككمان نميگزد...شما هم غمتان نباشد
برچسبها: كاريكلماتور, كلاه, سرگرمي, سكوت, قلم
وقتي مدام كارها به هم گره ميخورند، چه كنم؟ راههاي راست و مستقيم ،كج ميشوند، چه كنم؟ پلك ميزنم راه ،بيراه ميشود ،چه كنم؟
وقتي بني بشر، معرفتش را خاك كرده و مدام رنگ به رنگ ميشود چه كنم؟ وقتي وسيله بودنش را به رخ تو و خدايت ميكشد، چه كنم؟!
رنگ به رنگ شدن گل را ميبينم و رنگ به رنگ شدن تو را...اين كجا و آن...!
گاه تو مرا به فراموشي مياندازي كه حامي اصلي فقط خداست. هي يادم ميرود ،هي يادم ميرود...
كسي من وجودي ام را پيدا كند،بيدار كند و مدام در گوشم تكرار كند فقـط خدا،فقـط خـدا،فقـط خـدا
”زدست بنده چه خيزد؟خدا نگه دارد“...
بايد به خودش اقتدا كنم...
خود خودش...
اللــه اكبــر...
حسرت به دل شديم چرا لحظه اي نماند
تا بر تمـــام ثانيــه هــامـان ســوار*شيــم
ايـنــجــا نـگـاه را بـه نـگـــاهي نمي خرند
بايــد بـه كوچه هاي غريبــي دچــار شيم
*شيم= شويم
دلگير نوشت: بالاخره انصراف داديم و مدرك سراسري امان را پرانديم و قاعدتا غصه امان گرفت...
1. زبان خسته،از سكوت، برگ مرخصي گرفت
2.براي اينكه عمرش تلف نشود ،سريع مرد!
متفاوت نوشت:اصولا آدمها يا از سر فضولي با ديگران ارتباط برقرار ميكنند علي الخصوص از نوع تلفني!!! يا براي تجديد روحيه و دلتنگي و بيرون اومدن از تنهايي...تا باشه دلتنگي و تنهايي و تجديد روحيه باشه نه...!
برچسبها: كاريكلماتور, عمر, تلف
نــانــوا ، نــان آور همـــه ي خانواده ها اســت !
پساپس نوشت:يعني هرچه زبان در دهان، صم بكم!!! نگه داشتيم نشد كه نشد و گفتني را بايدگفت كه: همچنان كلاه قرمزي را دوست ميداريم و گاه هواي برنامه اش را ميكنيم...طنز قوي اي كه اگر بيست كاراكتر ديگر را هم در خود جمع كند باز هم حرفها براي گفتن دارد و كم نمي آورد و اين عجب كه شير تا پير ميخواهندش!
هرچند نبود پسرخاله و حضور كم كلاه قرمزي خاطرمان را مكدر نمود...باشد كه ديگر چنين مباشد
http://boxeman.blogfa.com/
برچسبها: كاريكلماتور, نانوا, نان
بــرخـيــز
كه در سيزدهم بهار
سبـــزه هــاي مجــــرد براي رسيدن به هم، چشــم انتـظـار دستهـاي مــن و تـــو هستند...!

برچسبها: كاريكلماتور, سيزده بدر, مجرد
دو كاريكلماتور زميني ،تقديم به همه ي اهالي زمين:)
1. از نظـر زميـن،ماهـتـر از مـاه وجود ندارد!چون فقـط او *دور زمين، ميگــردد!
2. زمـيـن همـه ي عمـر ،سرگـــردان است...
*گردش ماه به دور زمين،در معناي قربان رفتن، بكار برده شده...
برچسبها: زمين, كاريكلماتور, ماه
| Design By : Pichak |


